وقتی غريب می شوی انگار مرده ای
سهمی از آسمان و خدايش نبرده ای
حتما تو هم برای نمونه فقط دو روز
کش ضربه های نحس زمان را شمرده ای
وقتی شبانه غم به دلت خانه می کند
مثل من از زمين و زمان زخم خورده ای
کوچه صدا نمی کندت خانه خالی است
رويای خود به بستر بی جان سپرده ای
فکرت سياه می شود و خسته از همه
در مشت خود چه نرگس زردی فشرده ای
غربت به جاده های خدا هم نمی رسد
سهمی از آسمان و خدايش نبرده ای

اینجا خونه خودمه . اینجا می تونم با تویی که اومدی در این خونه رو زدی و داری حرفامو گوش میدی حرف بزنم.دیگه لازم نیست یک مخاطب فقط یک مخاطب خیالی داشته باشم و در و پنجره خونم براش تار عنکبوت بزنه تا شاید بعد از سالها بیاد و شاید هم .....
اینجا خونه دل خودمه .اینجا مخاطبم همه بچه ها و دوستای وبلاگیه همه اونایی که شاید یک بار هم ندیدمشون ولی با حرفای داشون آشنا هستم(زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک....)
اینجا می تونم شعر بگم .آواز بخونم .زیر بارون حرف بزنم و از تو بپرسم چطوره ؟؟این رنگ به وبلاگم میاد؟رنگ مورد علاقه ام رنگ طلوع آفتاب.عجب شعریه.این عکسه چطوره؟؟
اینجا می خوام مثل یه سی گال(مرغ دریایی)باشم.با یه عالمه قصه ای که براش نوشتم و می خوام یکی یکی براتون بگم.می خوام با هم پرواز کنیم. یه پروازی فقط و فقط به خاطر پرواز نه به خاطر شکار و غذا و نه ادامه زندگی یه پروازی تنها برای لذت پرواز!!!
اینجا با تو هم پا میشم و میام به وبلاگت سر می زنم و نظر می دم و بهت می گم چه مطلب جالبی.عجب غزل محشری! منم به روزم به من سر بزنید
بغضم شکست،بامن چيزدگربگوئيد
ازقصه های خوب وبی دردسربگوئيد
بامن دگرمگوئيدازروزهای هجران
ازوصل عاشقان دروقت سحر بگوئيد
ديگربس است گفتن ازگريه شبانه
ازلحظه های ناب وشيرين تربگوئيد
آهی دگرنمانده سودای ناله سازم
ازناله ای که داردبردل اثر،بگوئيد
درآسمان چشمم ديگرستاره ای نيست
ازشهرروشنی، ازشمس وقمربگوئيد
اصلا به من چه مربوط.....ازهرچه دوست داريد
ازعاشقی که مانده بی همسفربگوئيد
بغضم شکست....آری....ازفرط بيقراری
ازمن اگرکسی هست ديوانه تر، بگوئيد