تبليغاتX
سی گال

سلام

 یک شعر و دو رباعی از خودم .همین بضاعتم بود. اگر نقد کنید خوشحال می شوم.

 

نه حرف نزن.غزل خودش می گوید

نه بغض نکن غزل خودش می گرید

در دوره ی ما به جز غزل حرفی نیست

این شعر بدون جان ترا می گوید

با او لحظات حسرتت را پر کن

خونی بچکان. غزل خودش می میرد

یک بار برایش از شب وصل بگو

این شعر خودش. خودش طرب می گیرد

از لحظه غربت. از غم عشق نگو

نه. اشک نریز غزل خودش می بارد!

 

(۱)

تا صبح سر تو با خودم قهر شدم

از دست گلایه ها همه درد شدم

من بی تو و تو بدون من؟حرفی نیست

من عاشق یک آدم دل سرد شدم 

 

(۲)

چاقو و تفنگ هم می خواهم

یک نقطه پرت.کلنگ هم می خواهم

با خود سر کشتنم کنار آمده ام

یادم نرود. فشنگ هم می خواهم 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 16:7 توسط کیمیا |