تبليغاتX
سی گال
 

زندگی هر آدمی می تونه سرنوشت های متفاوتی داشته باشه همون مثال معروف جاده که توی هر مرحله چند شاخه می شه و می تونی توی هر کدوم از شاخه ها بری که اون شاخه هم دوباره چند شاخه میشه(مثل گلد کوئیست!) حالا توی هر شاخه که بری یک قصه ای برای زندگیت داری که اینکه توی کدوم راه بری میشه اختیار. هر مرحله ای رو که درست انتخاب نکنی دور میشی از جاده اصلی و چند تا غلط پشت سر هم میشه بیراهه!................................................................................................................... حالا دیگه از چاقوم نمی ترسم (همون چاقوی دسته کبود زنجان) همون چاقویی که همش می دیدمش که توی شکم یک نفر که چهره اش توی تاریکی شب نا پیدا بود فرو میره حالا مطمئنم چاقوم توی شکم هیچ آدم یا حتی پرتقالی هم نمی ره ! فقط آروم گوشه کیفم نشسته و به زنجانی که روش حک شده دلخوشه!

******

این روزها حال و هوای محرم دیگه فکر آدم رو از همه جا جدا می کنه و با کاروان می بره هنوز  جرات نوشتن یک غزل درست و حسابی در مورد این روزها رو ندارم یعنی نوشتم اما برای خودم هم نمی خونمش !حالا دلیلش بماند....یک تیکه شعرهایی دارم که خواستم با اونها به روز بشم و غزل باشه برای وقتی که.......

 

بوی محرم که میاد دلم به کربلا میره

میون دجله و فرات العطشم بالا میره

بوی محرم که میاد بچه ها توی خیمه ها

طاقت تشنگی دارن اما تا شام تاسوعا

بوی محرم که میاد پشت خمیده ..دشت خون

نفس نفس سه ساله ای....دویده تا مرز جنون

 شعربالایی رو وقتی گفتم که شعر بوی محرم ...وبلاگ طواف بدجوری مستم کرده بود و خلاصه آدم رو میبرد دیگه.

این بار عاشقانه تر از همیشه دیدمت

وقتی که توی تشت به دامن کشیدمت

وقتی بهای دیدن تو تازیانه بود

وقتی سفر برای تو تنها بهانه بود

بابا چرا لبت...سرت...چقدر خونی است

این سهم تو از آخرین میهمانی است؟

از گوش پاره و تن زخمی ملال نیست

تنها بگو نبود روسری ام . گناه نیست؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:0 توسط کیمیا |