نوری رسید و معجزه اش قرص ماه شد
کوثر ادامه یافت و ظلمت تباه شد
سلام
اول یه معذرت خواهی بابت تاخیرهام به همه ی دوستان بدهکارم٬ اما دلیل داشت: به قول خودم این ور سال!! دوست داشتم دفعه بعدی که به روز می کنم تولد حضرت زینب (س) باشه و به همین خاطر این چند وقت هر کاری کردم چیزی نتونستم بنویسم. امشب شب مبارکی است. امشب فرزند مولود کعبه چشم باز می کند که چشمان غفلت زده ی مردم را باز کند. امشب فاطمه (س) کوثری به جهان تقدیم می کند تا الگوی زن در تمامی میادین کامل گردد. امشب حسین(ع) دیدگانش پر از نور عشق می شود همین که به چشمان خواهر نگاه کند و دیگر می داند در هیچ روزی تنها نخواهد ماند. امشب روح علی (ع) و عصمت فاطمه(س) دوباره زاده خواهد شد و زینب (س) به زمین و آسمان سلام خواهد کرد و گمان کنم فردا سپاه اسلام به اوج افتخار می رسد چرا که شانه های فرمانروایش به نشان های جدیدی از عشق و ایمان زینت یافته است. امشب شب عشاق است و فرصتی تازه برای گره باز کردن از زلف یار و قرار وعده ی دیدار .
آخر شب می تونی چشماتو ببندی و آرزو کنی و بعد به آسمون نگاه کنی که چطور شهاب ها از هم سبقت می گیرند !! امشب می خوام از خود حضرت زینب (س) چند تا عیدی بخوام! اول و مهتر از همه رسیدن آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست که هر روز حقله ی عشاقشون وسیع تر و چشمای نگران بیشتر می شن و بعد کلفتی حضرت زینب (س) را (*البته این واژه رو از جناب صالح علا امانت گرفتم و متن حرفاشون رو می نویسم که شما هم از حرفای قشنگشون امشب استفاده کنید)
*من به این نتیجه رسیدم که ماموریت ما اینست که فرشته بشویم و برویم٬ واقعا هیچ کار دیگری در این دنیا نداریم. نمی دانم شما خودتان فرشته شده اید یا نه؟!! فرشته شدن کار پر زحمتی است٬ مثل مدیر کلی یا رئیس اداره که پرونده ای را امضا کند نیست. مدیر کل مثل نوکری است. نوکرها فقط روزها در خدمت اربابند اما کلفت ها شبانه روز در خدمت اربابشان هستند. بنابر این فرشتگی مثل کلفتی است ٬ تعطیلی ندارد٬ شب و روز ٬ با هر نفسی که می کشی باید فرشته باشی. ضمنا برای فرشته بودن نباید چیزی بگیری ٬ باید دائم بپردازی . باید از خودت بکنی ٬ ایثار کنی. برای همین است که ما می گوییم اینها که شهیدند فرشته اند. این قضیه راست است٬ یک شعار سیاسی یا اجتماعی نیست. من آنقدر شهید می شناسم که اصلا طعم بستنی آناناس گلاسه را نچشیده اند٬ هیچ وقت نمی دانند کیک پنیر چه مزه ای است٬ هیچ وقت تیهو بریان نخورده اند. آنها مردمی بودند که توی روستا یا شهر ٬ آب خورده اند ٬ نان خشک خورده اند٬ نفس کشیده اند و بعد غیرت داشتند و رفته اند جنگ. آنها نرفته اند دنبال دستمزد٬ نرفته اند بابت شهید شدن یا فرشته شدنشان دستمزد بگیرند. چون گران ترین چیز آدم جانش است. خدارا شکر فرشته شدن دیپلم و فوق لیسانس و دکتری نمی خواهد٬ یعنی مثلا نمی خواهد یک سلسله کتاب بخوانی و فرشته بشوی . وقتی با قلبت فکر کنی فرشته ای٬ کسی که گریه می کند فرشته است٬ اگر یک سیب اینجا باشد و من نصفش را به تو بدهم فرشته نیستم٬ اما اگر آن نصفه که سرخ تر است را به تو بدهم ٬ فرشته ام. فرشته بودن را نمی شود تعریف کرد٬ کتابش را خواند یا دکتری فرشته بودن گرفت. الحمدلله دکتر فرشته نداریم!! فرشته ها فقط رنج می کشند گریه می کنند و ایثار می کنند. فرشته بودن اصلا کاری ندارد٬ ما این قضیه را سخت می گیریم. گاهی حتی ما فرشته ایم و خودمان نمی فهمیم. یک بال های ریز ریز روی شانه هایمان در می آید و ما پر می کشیم ولی نمی فهمیم. وقتی خیلی حالمان خوب است ٬ باید بدانیم ما فرشته ایم.ضمنا برخلاف اینکه می گویند فرشته ها دیده نمی شوند باید بگویم فرشته ها جسمیت دارند و جای پاهاشان کاملا معلوم است. کافی است پا بگذاریم جای پای آنها٬ آنوقت می رویم به سمت فرشته ها. در "فیه ما فیه" مولوی می گوید: "خیال باغ تورا به باغ می برد٬ خیال دکان به دکان." این را هم اضافه بکنم که هر موقع نهار و شام می خوری ٬ وقتی داری لبه سفره ات را تا می زنی که جمع کنی٬ اگر زیرش یک عده آدم گرسنه را دیدی٬ بدان که تو فرشته ای.
از هر چه بگذریم سخن شعر.....ابتدا غزلی از آقای محمد کاظم کاظمی برای بانوی امشب و بعد غزلی عاشقانه برای عاشقانه های امشب البته نام شاعر گرامی شون رو به خاطر ندارم با اجازه از ایشون و دوست عزیزی که این غزل ها رو به من نشان داد:
امشب تمام آینه ها را خبر کنیم
شب غنچه پرور است٬ به شوقش سحر کنیم
از کوچه می گذشت کسی ٬ گلفروش بود
گل می خریم٬ پنجره را بازتر کنیم
وقت شکفتن است و نشاط از این قبیل
دیگر چه لازمست که کاری دگر کنیم؟
بار گناه اگر چه ترازو شکن شده
تا او شفیع ماست ٬ از این بیشتر کنیم
فردا اگر نه دست کریمش مدد کند
ما و دل غریب چه خاکی به سر کنیم؟
گفتند گل برآمده و راست گفته اند
عشرت مفصل است٬ سخن مختصر کنیم...
****************************
شعرهای من آرزو دارند٬ که شما مهربان من باشید
میزبان عزیز قلب منید٬ می شود میهمان من باشید؟
شعرهای من آرزو دارند٬ که اگر چشمتان اجازه دهد
چشمهای مرا ستاره کنند و شما آسمان من باشید
روی چشمان من قدم بزنند ابرها و ستاره ها و شما
اشک های مرا مرور کنید٬ خنده ای بر دهان من باشید
کاشکی ظهر گرم تابستان باشد و سایبان من باشید
یا پس از صبح برفی اسفند غنچه ناگهان من باشید
شعرهای من آرزو دارند لحنتان هم کمی عوض بشود
عاشقانه تر و صمیمی تر! من٬ من...هم زبان من باشید
پس از این با شما شروع شوم٬ پس از این با شما طلوع کنم
پس از این مهربانتان باشم٬ پس از این مهربان من باشید!!!